تبليغاتX
فعلا تا غروب


چیزی از چشمان من کم مگذار

دلبرکان من کم نیستند که ستاره را شماره کنم !

باشد شاید تا فردا

که آسمان کوتاه بیاید از این همه ستاره ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 21:31  توسط کیاوش سطوت  | 

همیشه قصه به سر می رسید

چه بی تقاوت بود

برای مادر من غربت مدام کلاغ

چرا نمی پرسید

کلاغ خواب مرا کجا برده

چرا نمی پرسید؟

کلاغ قصه ی دیروز

به خانه ات نرسیدی هنوز

چقدر پیر شدی

کدام دست غریب

تو را همیشه کلاغ پر می کرد

 

شعر از دکتر مریم جلالی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 15:15  توسط کیاوش سطوت  | 

 

تا همین دیروز خاصه باران این بود که بی تو نمی بارید

 

حالا تنها باران می آید

 

تا همین دیروز خورشید سیب

 

و امروز کنایه از ....

 

تا همین دیروز کسی که زیر پای پنجره می نشست کلاغ بود

 

نه تعارفی

 

           نه گلایه ای

 

                         نه هیچ قید بدی

  

 

 

امروز

 

شانه به شانه آفتاب غروب می ماند

 

و کلاغ

 

جایی از اینجا دور

 

دنبال گوشواره های گم شده تو می گردد

 

 

رفتی و کلاغ روی شانه های ماه

 

آواز صبح فراموش شده می خواند

 

رفتیُ کسی با کسی نمی ماند

 

رفتیُ آن که می ماند مرا و تو را یار نمی خواند 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 22:21  توسط کیاوش سطوت  | 

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو  و دد ملولم  و  انسانم آرزوست (مولانا ۶۰۴-۶۷۲)

 

چند وقتی است

دنبال چراغ جادو می گردم

 

 آدم با آدم اگر به جایی نرسد

با غول می رسد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 20:29  توسط کیاوش سطوت  | 

 

بوی انار کال می دهی

که تنها وعده ی بهشت بود

 

بر شاخه نمی پاید

روزی سر انجام

به شایستگی و بایستگی خاک خواهد رسید

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 10:11  توسط کیاوش سطوت  | 

دارم از ترنم نام ترانه دلگیر می شوم 

ـ این را هم تو گفتی

پس من کجای شعرم !؟

جهنم

اصلاً از وقتی به دنیا آمدم دوست داشتم

رمان بنویسم

این چند رمان بزرگی را هم که خواندید

من نوشتم ُ تقدیم به خورشید کردم

ولی دوستم ندارد

 

شاید

چیزی

حتی

از حوالی آرزو ی ما هم نمی داند

 

 نیاز شدیدی به معجزه دارم

می خواهم خورشید را در آسمانم نگه دارم    

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 9:37  توسط کیاوش سطوت  | 

 

سیب من را همگان گاز

خودتان سیب ندارید مگر؟

آی ای مردم شهر

همتان را گویم

سیب های خودتان را بخورید

سیب من بر دهناتان گس

سیب من را خوردید

به جهنم بروید

سیب من را خوردید

دانه هایش بدهید ...


خرید اینترنتی کتاب آنسوی مترسک ها


 آن سوی مترسک ها

 با همکاری موسسه ی حمایت از بیماران تالاسمی

 در جهت حمایت از بیماران تالاسمی

 انتشارات ارغنون۱۳۸۴ 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 22:0  توسط کیاوش سطوت